|
بسم رب المهدی (عج) منتظر خورشید عالم تاب هستی
| ||
|
|
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 15:50 ] [ صبا ]
سلام دوست عزیز اگه دلنوشته ای یا اگه نامه ای یا شعری برای امام زمان (عج) داری در قسمت نظرات بگذار تا با اسمت تو وبلاگم قرار بدم با تشکر فراوان اجرتون با امام زمان (عج).
موضوعات مرتبط: دل نوشته [ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 13:42 ] [ صبا ]
«الي متي احارفيك يا مولاي،والي متي و اي خطاب اصف فيك» تاچه زماني سرگردان تو باشم وتا كي وچگونه خطابي درباره تو توصيف كنم؟ زمستان خسته شد از بي بهاري جهـان مي لرزد ازبي قراري گمانـــــم جمعه اي باقي نمانده خداياتابه كي چشم انتظاري تنهايم و تنهاييم را با تو قسمت مي كنم اي نازنين نگارم. دلتنگم وسوز دل دارم؛ اما تحمل مي كنم. سحرگاهان از تو مي گويم و شباهنگام با تو بسر مي برم؛ اي تنها اميددرميكده ي عشق.باده نمي نوشم؛من مست مي نيستم؛مست ديدارتوام. وقتي تنهايي به سراغم مي آيد،مي گريم،تا با گوشه چشمت به من بنگري. وقتي چشمانم كم سومي شوند و اشك ازرخسارم رهايي مي يابدو تمام روحم معطوف به تو مي شود، ملتمسانه تو را مي خوانم كه بيايي و تمام غبار دلتنگي و خستگي را ازوجودم بربايي. آن هنگام كه دعاي فرج را مي خوانم وبا دست هاي خسته ام راهي به سوي تومي يابم، ولي جوابي از تو كه همان آمدنت است از سويت نمي بينم،آنگاه با خودم مي گويم: چقدر تنهايي؟ چرا نيامدي چشم نرگس؟ چرا نيامدي غم خوار تنهايي من؟مگر نمي گويندصداي همه را مي شنوي؟ بيا اي سنگ صبورم و اي بود و نبودم.بيا كه كاسه صبرم بسر شده ...وتمام آرزوهايم بي تو بربادرفته و من آرزوهايم را در آينه كدر روزگار گم كرده ام. قطعـــــــــــه گم شده از پر پرواز كم است يازده بارشمــــــــــرديم و يكي بازكم است اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است عرق شـــرم زمين است كه سربازكم است [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:9 ] [ صبا ]
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون
می خواهند نور خدارا با دهان های خویش خاموش کنند و خدا کامل کننده نور خویش است اگرچه کافران را ناخوش آید
سوره مبارکه صف ، آیه شریفه8
انا لله و انا الیه راجعون دشمنى و لجالجت هاى بیهود ه دشمنان اسلام و مغرضانی که خود را در لفافه دیگر ادیان پنهان کردند در طول تاریخ بر علیه اسلام و مسلمانان بر هیچ کس مخفى و پوشیده نیست ، اینها به دلیل عناد و دشمنى سرسختانهی که در حق قران و مسلمانان روا داشتند مورد لعن الهى قرار گرفتند به گونهى که ما مسلمانان در هر شبانه روز و در حین نماز، از خدا مىخواهیم «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَصِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضَّالِّینَ»[1] ما را به راه راست هدایت فرما راه آنها که بر آنان نعمت دادى نه آنها که بر ایشان غضب کردى و نه گمراهان«به اعتقاد جمعى از مفسران مراد از «ضالین» منحرفین نصارى و منظور از «مغضوب علیهم» منحرفان یهود مى باشند»[2]خداوند متعال در قران کریم تلاشهاى مذبوحانه، ذلیلانه و ناموفق اینها را با یک تشبیه منحصر به فرد چنین بیان مى فرماید: «اینها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خداوند اراده کرده است که این نور الهى را هم چنان گستردهتر و کاملتر سازد، تا همه جهان را فرا گیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند هر چند کافران را خوشایند نباشد. و بعد در ادامه پیروزى و فراگیر شدن اسلام برکل گیتى را نوید مى بخشد و مى فرماید: او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد. همه خوب می دانیم که:سالها پیش مرقد امام حسین (ع) را تخریب کردندو زمین آن شخم زده و به آب بستند ! و و باز در چند سال پیش خود نیز دیدیم که بمب در حرم امام رضا (ع) منفجر کردند و همچنین گنبد و بارگاه امام عسگری را چگونه ویرانه کردند. و ما توقع نداشته و نداریم که دست غیب الهی برآمده و مانع این اتفاقات شود. ما پذیرفته ایم بنا نیست با تفاوت های ظاهری در دنیا مردم مجبور به ایمان شودند. راه کفر باز گذاشته شده تا اختیار معنا یابد و به انسان اجازه داده شده که شنیع ترین اعمال را انجام دهد. و اما ما نباید اجازه دهیم نقدس شکنی شود . بارها دلهای همه مسلمانان و مومنین بلکه دل هر انسان آزاده ای از عمل شنیعی که در هتک حرمت قران و ائمه صورت گرفته است به درد آمده. ما مسلمانان هرگر نخواهیم گذاشت اینچنین بی حرمتی ها عادی شود و دشمنان دین مبین اسلام هر روز با گستاخی بیشتر عملی زشت تر را در حق قران و مسلمانان انجام دهند. حال شاهد و ناظر تولید اهنگ ها و ترانه های توهم امیز و شنیع نسبت به ساحت مقدس ائمه هستیم که دل همه مسلمانان از شیعه و سنی را به درد اورده.تمســـخر بیشرمانه " شاهین نجفی " در آهنگ جدیدش بنام کسانى که کافر شدند گمان نکنند مهلتى که بآنها مىدهیم بصلاحشان است، فقط مهلت مىدهیم که گناه بیافزایند و آنها راست عذابى خوار کننده (آل عمران 178)آنان مکر کردند، و خدا هم مکر کرد، و خدا بهترین مکرکنندگان است (آل عمران 54) شرم و ننگ بر این انسانما ها.. هر ساله شاهد مسلمان شدن پیروان ادیان دیگر هستیم که به واسطه معجزات و راهبری ائمه در زندگیشان اسلام را پذیرفته اند. حال انکه نا اهلانی انچنین به مقدسات توهین کرده و خود را در لجنزار کفرو نفاق با ادعای روشنفکری و تجدد به دریوزه گی افتاده و اینچنین اقداماتی میکنند از این جهت جبهه وبلاگی غدیر نیز همانند دیگر دوستان و کاربران این عمل مذبوهانه دشمن را در هتک حرمت ارزشها و مبانی دین اسلام رامحکوم کرده و در این بیانیه انزجار خود را از این نوع اعمال اعلام می دارد همچنین بر خود و دیگر دوستان فعال در این عرصه تکلیف میداند تا ضمن محکوم کردن این گونه اعمال در راه تبیین و تعریف و رو شنگری دینی در این فضا گامهای بلندی را برداشته تا ان شا الله دشمنان دیگر نتوانند دست به چنین اعمالی بزنند واز ایستاده گی پیروان بحق اسلام درس عبرت گرفته و از آنچه در انتظارشان این بی حرمتی ها است خود را دور سازند وگرنه در روی این کره خاکی به سزای اعمالشان خواهند رسید . دوستانی که از این جنبش حمایت خواهند کرد یا این متن و بنر جنبش و یا بیانیه ای از خود با نام جنبش را در وبلاگهای خود نصب و ایجاد نمایند.
وَ کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُ المُؤمِنین
موضوعات مرتبط: اهل بیت [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:58 ] [ صبا ]
باز صفحه فیس بوک امام هادی رادیدم و دلم خون شد.دیدم شهادتش نزدیک است خواستم از امام هادی بگویم زبانم نچرخید .به فکر فرو رفتم از امام هادی جز زیارت جامعه کبیره چیزی یادم نیامد باز شرمنده حضرت زهرا شدم،تازه اسمم را هم گذاشتم بچه شیعه ؛ از امام دهم شیعیان جز یک زیارت چیز دیگری به ذهنم نمیرسد .چیزی برای گفتن نداشتم تا اینکه چند شب پیش در محضر بزرگی نشسته بودم ایشان در مورد امام هادی سخنان جالبی گفت .گفت که یکی از وقایع برجسته در زمان امام هادی پدیدار شدن یا قدرت گرفتن گروه های انحرافی بود؛که ایشان با قدرت در مقابل این گروه ها و مبانی تفکری ایستادند و با هدایت حکیمانه شان ذات پلید این گروه ها را برای مردم آشکار کردند.با شنیدن حرف های آن بزرگ یاد زمان خودمان افتادم که گروه های انحرافی قصد منحرف کردن مسیر انقلاب را دارند.تصمیم گرفتم با نزدیک شدن به شهادت امام هادی ، کمی تحقیق کنم و چکیده ای از مشخصات گروه های انحرافی زمان حضرت هادی و چگونگی رفتار امام را با آنان ذکر کنم. مکتب های منحرفی که در آن زمان به وجود آمده بودند یا اینکه قدرت پیدا کرده بودند، عبارتند از: غلات، صوفیه، واقفیه،مجسمیّه، باورمندان به رؤیت و … که به تفصیل به توضیح این مکتب ها و رفتار امام با آنها می پردازیم. غلات غلات، انسانهایى تندرو، افراطى و بىمنطق بودند که درباره ی امامت، مبالغه ی بیش از اندازه نموده، امام را تا سر حد الوهیت و پرستش بالا مىبردند و با بهرهگیرى از عقاید انحرافى خویش، بسیارى از واجبات الهى را حرام و بسیارى از گناهان کبیره را بر خود حلال شمرده بودند. گاه خود را از سوى امام که خدا قلمداد شده بود پیامبر معرفى کرده و بسیارى از موجبات بدنامى شیعه را در عصر گسترش فرهنگها فراهم مىآوردند. آنان سعى داشتند تا وجوهاتى را که مردم ساده و بىآلایش به امام مىپرداختند، به چنگ آورند و با تشریع بدعتهاى مختلف در دین، به امیال نفسانى خود رنگ شرعى و دینى بدهند اما امام به سختى با آنان مبارزه کرده، آنان را طرد مىکرد. سران این فرقه عبارت بودند از: على بن حسکهی قمى؛ فارس بن حاتم؛ حسن بن محمد مشهور به ابن بابای قمى؛ قاسم یقطینى یا قاسم بن یقطین و محمد بن نصیر نمیرى یا فهرى؛ که هر کدام از این افراد، به گونهاى در تشریعات این گروه سهیم بودند. به عنوان نمونه على بن حسکهی قمى، امام هادى(ع) را پروردگار جهانیان مىدانست و خود را از سوى ایشان پیامبر هدایت انسان ها معرفى کرده بود. او تمامى واجبات و فروع دینى، مانند زکات، حج، روزه و… را به شدت زیر سؤال برد. محمد بن نصیر نمیرى، بر بدعتهاى على بن حسکه، جواز ازدواج با محارم (مادر، خواهر، دختر)، حلال بودن لواط و اعتقاد به تناسخ (حلول ارواح مردگان در کالبدى غیر از بدن مادى خود فرد) را افزود. امام با موضعى صریح و جدى، ضمن برائت و دورى جستن از آنان، حتى دستور قتل یکى از آنان را صادر کرد. ایشان براى نمایاندن چهره ی کریه آنان، در پاسخ شیعیانى که از عقاید منحرف على بن حسکه پرسیده بودند، چنین نگاشت: ابن حسکه که نفرین خدا بر او باد دروغگویى بیش نیست و من او را در شمار دوستان و شیعیان خود نمىپندارم. خدا او را لعنت کند. به خدا سوگند، پروردگار جهانیان، محمد(ص) و پیامبران پیشین او را مگر به آیین یکتا پرستى و دستور به بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و انجام حج و دوستى و ولایت بر خلق نفرستاد. او نیز مردم را جز به سوى پرستش خداوند دعوت نکرده است. ما جانشینان پیامبر(ص) و بندگان خدا هستیم که هرگز به او شرک نخواهیم ورزید. اگر اطاعتش کنیم، رحمت او شامل حال مان شده و اگر از فرمان او سرپیچى کنیم، گرفتار عذاب دردناک او خواهیم شد. ما نمىتوانیم براى خدا نشانهاى بیاوریم، ولى خدا براى ما و همه ی آفریدگانش، نشانه و دلیل فرو فرستاده است. من از کسى که چنین سخنانى مىگوید، بیزارى مىجویم و از چنین گفتههایى به خدا پناه مىبرم. شما نیز از آنان برائت و بیزارى جویید و آنان را در فشار قرار دهید. در ادامه، امام، دستور قتل آنان را صادر مىکند. گفتنى است امام به قتل «فارس بن حاتم» که از سران غلات بود نیز فرمان داد که به محض صدور این فرمان یکى از شیعیان امام، او را از صحنهی روزگار محو و دل امام را شاد کرد. صوفیه از دیگر اندیشههاى منحرفى که با رخنه در جامعه ی اسلامى، سبب بدنامى شیعه و تشویش افکار عمومى جامعه مسلمانان شده بود، تصوف بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهرهاى زاهد، عارف، خدا پرست، بى میل به دنیا و پاک و منزه از پستىها و آلایشهاى دنیایى، مردم را گمراه مىکردند. آن ها نیز چون غلات، از همگى این عنوانها در راستاى اهداف سودجویانهی خود در زمینههاى گونه گون بهرهمند مىشدند. آنها در اماکن مقدسى چون مسجد پیامبر(ع) گرد هم مىآمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتى خاص مىپرداختند، به گونهاى که مردم با دیدن حالت آن ها مىپنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهاى عوام فریبانه آنان قرار مىگرفتند. امام هادى(ع) نیز با واکنشهایى سریع و به هنگام، این توطئه ی عقیدتى را کشف و خنثى ساخت. نوشته اند روزى آن حضرت با گروهى از یاران صمیمى خود در مسجد مقدس پیامبر اکرم(ص) نشسته بودند. گروهى از صوفیه وارد مسجد النبى(ص) شده و گوشهاى از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه مىزنند و با حالتى ویژه، مشغول تهلیل مىشوند. امام با دیدن اعمال فریبکارانه ی آن ها، به یاران خود فرمود: به این جماعت حیلهگر و دو رو توجهى نکنید. اینان همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایههاى استوار دینند. براى رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه ی خود، چهرهاى زاهدانه از خود نشان مىدهند و براى به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده دارى مىکنند. به راستى که اینان مدتى را به گرسنگى سر مىکنند تا براى زین کردن، استرى بیابند. این ها لا اله الا اللّه نمىگویند، مگر این که مردم را گول بزنند و کم نمىخورند مگر این که بتوانند کاسههاى بزرگ خود را پر سازند و دلهاى ابلهان را به سوى خود جذب کنند. با مردم از دیدگاه و سلیقه ی خود درباره دوستى خدا سخن مىگویند و آنان را رفته رفته و نهانى، در چاه گم راهى (که خود کندهاند)مىاندازند. همه ی این وردهای شان، سماع و کف زدن شان و ذکرهایى که مىخوانند، آوازخوانى است و جز ابلهان و نابخردان، کسى از آنان پیروى نمىکند و به سوى آنان گرایش نمىیابد. هر کس به دیدار آن ها برود، چه در زمان زندگانى او و چه پس از مرگ او، گویى به زیارت شیطان و همه ی بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانى چون یزید و معاویه و ابوسفیان یارى رسانده است. وقتى سخنان امام به این جا رسید، یکى از حاضران با انگیزهاى که امام از آن آگاهى داشت پرسشى مطرح کرد که سبب ناراحتى ایشان شد. او پرسید: «آیا این گفتهها در حالى است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟» امام با تندى به او نگریست و فرمود: دست بردار از این پرسش! بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمىشود(آنان که این اعمال را انجام مىدهند و به حقوق ما نیز اعتراف دارند) پستترین طایفه صوفیانند؛ چرا که تمامى صوفیان با ما مخالفند و راه شان نیز از ما جداست. آن ها یهودیان و نصرانیان امت اسلامند. همینها هستند که سعى در خاموش کردن نور الهى دارند، ولى خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند هر چند که کافران ناخشنود باشند. واقفیه واقفیه از دیگر فرقههاى دوران امامت امام هادى(ع) بودند که امامت على بن موسى الرضا(ع) را نپذیرفته و پس از شهادت پدر گرامى ایشان، امام موسى بن جعفر (ع)، متوقف در ولایت پذیرى ائمه شده و در امامت و رهبرى جامعه، دچار ایستایى شدند. آنان با انکار امامان، پس از امام کاظم(ع) و موضعگیرى در مقابل امامان، حتى مردم را از پیروى ایشان منع کردند. امام هادى(ع) نیز براى اثبات جایگاه امامت و پیشوایى خود، با آنان دست به رویارویى فرهنگى زد و آنان را نیز به سان غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود کرد تا آنان را به مردم بشناساند. در این باره «ابراهیم بن عقبة» در نامهاى به امام هادى(ع) مىنویسد: «فدایت شوم! من مىدانم که ممطوره (واقفیه) از حق و حقیقت دورى مىکنند، آیا اجازه دارم در قنوت نمازهایم آنان را نفرین کنم؟» امام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد و این گونه بر اندیشههاى گم راه کنندهی آنان خط بطلان کشید. سرکردگى این گروه را «على بن ابى حمزه بطائنى» بر عهده داشت که از زمان امامت على بن موسى الرضا(ع) از پرداخت مالیاتهاى اسلامى به امام خوددارى کرده، به نشانه ی مخالفت و رد صلاحیت ایشان، به رفتارهایى از این قبیل دست مىزد. آن ها رویّه ی خود را هم چنان تا عصر امام هادى(ع) ادامه دادند. روزى امام یکى از آنان، به نام «ابوالحسن بصرى» را دید و چون او را قابل هدایت و بیدارى یافت، به او رو کرد و فقط در یک جمله به او فرمود: «آیا زمان آن نرسیده که به خود آیى؟ سخن روح فزاى ایشان در وى اثرى ژرف بر جاى نهاد و سبب تغییر رویه و بیدارى او گردید». مجسمیّه این گروه مىپنداشتند خداوند جسم است. آنان برداشتهایى بسیار سطحى و ابتدایى از دین داشتند و از درک مجرّدات و چیزهایى که از سیطره ی جسم و ماده خارج است، بسیار ناتوان بودند. از این رو، همواره بسیارى از حقایق هستى را که خارج از دایرهی ماده بود، انکار مىکردند یا آن را تا عالم مادّه پایین مىکشیدند. کم کم آن ها و اندیشههاى بدوى و یکسویهشان در بین شیعیان رسوخ کرد و عقاید آنان را نیز تحت تأثیر سطحى نگرى و کوتهبینى خود قرار داد. خبر به امام هادى(ع) رسید و شیعیان از امام کسب تکلیف کردند. «ابراهیم بن همدانى» در نامهاى، عقاید منحرف آنان را به عرض امام رساند و از ایشان راهنمایى خواست. او به امام نوشت که در بین شیعیان و دوست داران اهلبیت(ع) افرادى پیدا شدهاند که تحت تأثیر این عقاید پوچ قرار گرفتهاند و مىپندارند که خداوند جسم است. امام در پاسخ او براى روشن شدن پیام مکتب ناب اهل بیت(ع) در این زمینه نگاشت: «پاک و منزه است آن خدایى که هیچ حد و مرزى ندارد! هرگز این گونه توصیف نمىشود، هیچ مثل و مانندى ندارد و او شنواى داناست.» باورمندان به رؤیت(اشاعره) اشاعره گروهى بودند که مىپنداشتند خداوند را در روز رستاخیز خواهند دید. حتى آن ها بر این عقیده بودند که خداوند با همین چشم مادى قابل دیدن است. شیعیان دربارهی این گروه به امام نامه نوشته و توضیح خواستند. امام در پاسخ نوشت: پایبندى به این نظریه به هیچ وجه جایز نیست. مگر نه این است که باید بین چشم شما و شىء انعکاسى صورت گیرد که حامل نور باشد و دیدن صورت پذیرد؟ حال اگر انعکاسى و نورى در میان نباشد و این ارتباط برقرار نشود، چگونه امکان دیدن آن شىء وجود دارد؟ در این نظریه اشتباهى بزرگ وجود دارد زیرا بیننده چیزى را مىتواند با چشم خود ببیند که در جسم بودن، با خود او مساوى باشد و در صورت دیده شدن، هر دو به سان هم (جسم)خواهند بود و لازمه ی آن، جسم دانستن خداست؛ چرا که علتها با معلولهاى خود رابطهاى جدایى ناپذیر دارند. بدین ترتیب، امام تفکر مخدوش و منحرف این گروه را نیز باطل اعلام کرد. شادی روح امام و شهدا صلوات موضوعات مرتبط: اهل بیت [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:57 ] [ صبا ]
خداوند هتاکان به امام هادی )ع( را لعنت کند
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:4 ] [ صبا ]
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:59 ] [ صبا ]
منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى از نژاد نفسهاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظههاى انتظار، نيازشان را از لابهلاى نفسهاى حيران خود بازگو مىكنند. شقايقها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد. كسى كه آيينههاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشكهاى ارغوانى را از كوچههاى پريشانى نجات دهد. كوچهها چشم به راهند! كوچهها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدمهايى هستند كه زخمهاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند. كوچهها منتظر چشمان باران زايى هستند كه با قدمهايش جان مردم را به شبنم اشكها بشويد. جادهها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه خواهد ماند. منتظر قدمهايى كه تن مرده كوچهها را زنده مىكند. لالهها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لالهها را بين كوچههاى اين شهر خاموش گم كردهاند و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاههايى تيره مىگذارند و سرود عطش را سر مىدهند. لالهها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موجهاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران. عاشقان منتظرند! عاشقان بىتابند، بى قرارند تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونههاى امت ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.
كاشكي با دل براي ديدنش لك مي زدم كاشكي نغمـــــه برايش چــــون چكاوك مي زدم كاشكي از يوسف زهــرا شماره داشتم تا كه هر جمعــــــــه به او هم يك پيامك مي زدم موضوعات مرتبط: ادبیات انتظار [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 23:5 ] [ صبا ]
تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی
در وادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند ؟ خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟
آقای جمعه های غریبی ظهور کن / دل را پر ازطراوت عطر حضور کن یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق / یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن
برای آمدنت انتظار کافی نیست / دعا و اشک و دلی بی قرار کافی نیست تمامی هر چه شراب است غیر چشمانت / برای مستی چشمی خمار کافی نیست
کاش! روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد / کوچه از عطر عبوری، ناگهان لبریز گردد جان بگیرد لحظه ها مان از حضور آشنایت / از نوایت وسعت هر سینه عطر آمیز گردد
هر شب که انتظار فرج می برم به روز
لحظه هایی هست که دلم برایت تنگ می شود من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام...
یار من مهدی نیا، اینجا کسی یعقوب نیست لحظه ای چشمانشان، از دوریت مرطوب نیست نازنین، اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست نوبهارم، در فراقت هیچ کس محزون نشد منجی انسانیت، اینجا شرایط جور نیست گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنند این دعاها بر زبان است، جنسشان مرغوب نیست
انتظار از خيل مظلومان سزاست ناله ها از قشر محرومان به پاست اي خدا! او را برون از پرده كن ظالمان را نزد او چون برده كن در چنين وضعي ، ظهورش را سزاست رنگ خون بگرفته دنيا ، او كجاست؟
این روزها که حادثه بیداد میکند دل از فراق روی تو فریاد میکند برگرد ای مسافر تنهایی فاطمه بانگ تو قلب فاطمه را شاد میکند
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
یک عمر تو زخم های ما را بستی هر روز کشیدی به سر ما دستی شعبان که به نیمه میرسد آقا جان ما تازه به یادمان می آید تو هستی
سالهای پیش بال آسمانی داشتیم بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم نذری روز ظهر مهدی موعودمان صبح ها ، چله به چله ، عهد خوانی داشتیم گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم گاه گاهی میل سجده ، جمکرانی داشتیم ثانیه ثانیه هامان پای آقا می گذشت آی مردم ، یک زمان ،صاحب زمانی داشتیم موضوعات مرتبط: پیامک [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:2 ] [ صبا ]
اي مولاي من بس است اين جدايي، ديگر تاكي اين فراق به طول مي انجامد؟ آقامي دانم من لايق ديدارتان نيستم؛شمارابه خاطر دوستان خوبتان ظهور كنيد. بعد از هر جمعه كه مي آيد و مي رود،مي گويم: بازهم اين رفت و تونيامدي.فقط نشسته ام نه تلاشي و نه كوششي. به ياد اين جمله«انتظار بهانهْ نشستن نيست؛بلكه انگيزه ايستادن است»افتادم وبه خود گفتم: واي.... آيابراي امام زمانت كاري كرده اي؟ آيا مثل كوفياني يا مثل ياران امام حسين(ع)؟ باخود گفتم كوفيان حداقل مقدمات رااول فراهم كردند؛آياتومقدمات را فراهم كرده اي؟ و همهْ پاسخ ها نه و نه ونه بود چشــم آلوده كجا، ديدهْ دلداركجا؟ دل سرگشته كجا؛وصف رخ يار كجا؟ قصــــهْ عشق كجا،وين سر بيــــــــداركجا؟ مــــردم كوفــــــــــه كجا؛العجــــــــــــل ياركجا؟ لفــظ بي كار(عمــل)كجــــــــا؛منتــــــــظر ياركجـــا؟ موضوعات مرتبط: دل نوشته [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:17 ] [ صبا ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||